میخوام نقطههام رو درست بذارم. نقطههایی که کلمات رو میسازن، کلماتی که باعث بوجود اومدن جملهها میشن و همینطور دومینو وار همدیگه رو میسازن تا وقتیکه یک مجموعه رو شکل میدن. یعنی من ِ نوعی، تشکیل شده از میلیارها نقطه. میخوام این نقطهها رو از ریشه بازسازی کنم، ولی نمیتونم. فعل ناتوانی چقدر بجا اینجا به کار رفته. وقتی میبینی کجا اشکال داره، حتی شاید بدونی چه طور باید جلوی پیشرفتش رو بگیری، اما نمیتونی. چه طور ممکنه بدونی باید چیکار کنی ولی توان انجامش رو نداشته باشی؟!
شبیه مریضی صعب العلاجی که برای بهبودش باید دست به دامن خدا بشی. آره، واسه همینه چندین ماهه دارم واسه خودم و نقطههای وجودم حمد شفا میخونم. گنجوندمش داخل جدول عادتها مبادا فراموشم بشه! حداقلش اینه که حس خوبی بهم میده، هر حمدی که میخونم می فرستمش به سمت نقطههایی که نشتی دادن و نیاز دارن که فیکس بشن. بعضیهاشون اینقدر کهنه هستن که تبدیل به خورده شیشه شدن و برای برگشت به تنظیمات کارخانه نیاز به تغییر ِ ماهیت ِ شیمیایی دارن! فعلا همین کار از دستم بر میاد. خوبیش اینه که حداقل میتونم تشخیص بدم کدوم گوشه کج و معوج شده و نیاز به صاف کاری داره. حالا فعلا انرژی مثبت بفرستم، درمان رو میذاریم برای بعد، وقتی به اندازهی کافی قوی شدم که بتونم چکش دست بگیرم. اون موقع میتونم جلوی هرز رفتن نقطههام رو بگیرم.

پ.ن.1 اگر به حمد شفا اعتقاد داشته باشید که تاثیرش بسیار آرام بخشه. اگر هم نه، مثل مکانیزم انرژی درمانی میتونید تصورش کنید. وقتی تمرکز میکنی روی یک نقطهی خاص و بهش انرژی میفرستی که سلولهای اون قسمت دوباره فعال بشن. برآیند فعالیت جزء جزء سلولهای اون ناحیه میشه درست کار کردن اون سیستم.
پ.ن.2 با هبیت ترکر و بولتژورنال آشنا هستین؟ توکا یه سری پست دنبالهدار خوب درمورد بولتژورنال نوشته. دوست داشتید بخونید.
پ.ن.3 به عنوان یه راست دست، الان که میتونم با دست چپ هم گوجه و خیار واسه سالاد خورد کنم یا ظرف بشورم، انگار قلهی کوهی رو فتح کردم مثلاً! با تشکر از خاصیت آهسته و پیوسته پیش بردن ِ جدول عادتها.